رضا قليخان هدايت

2222

مجمع الفصحاء ( فارسي )

آمدن شاپور به نزد خسرو و از شيرين خبر دادن و ماندن خسرو در ارمن و به طلب شيرين فرستادن به نوميدى دل از دلخواه برداشت * به‌سوى ملك ارمن راه برداشت مهين بانو چو زين حالت خبر يافت * به خدمت كردن شاهانه بشتافت فرود آمد به درگاه جهاندار * جهان‌دارش نوازش كرد بسيار يكى هفته به نوبتگاه خسرو * روان مىكرد هردم تحفهء نو يكى شب از شب نوروز خوش‌تر * چه شب كز روز عيد آن روز خوش‌تر دمه بر در كشيده تيغ پولاد * سر نامحرمان را داده بر باد درون خرگه از بوى خجسته * بخور عود و عنبر كله بسته زگال ارمنى بر آتش تيز * سياهانى چو زنگى عشرت‌انگيز به باغ شعله در دهقان انگشت * بنفشه مىدرود و لاله مىكشت سيه پوشيده چون زاغان كهسار * گرفته خون خود در پاى و منقار عقابى تير خود كرده پر خويش * سيه‌مارى فكنده مهره در پيش مجوسى ملتى هندوستانى * چو زردشت آمده در زندخوانى دبيرى از حبش رفته به بلغار * به شنگرفى مدادى كرده در كار صراحى چون خروسى ساز كرده * خروسى كو بوقت آواز كرده ز رشك آن خروس آتشين تاج * گهى تيهو در آتش گاه دراج ترنج و سيب لب بر لب نهاده * چو بر زرين صراحى سرخ باده ز بس نارنج و نار مجلس‌افروز * شده در حقه‌بازى باد نوروز ز چنگ ابريشم دستان نوازان * دريده پرده‌هاى عشقبازان سرود پهلوى بر نالهء چنگ * فكنده سوز آتش در دل سنگ غزل برداشته رامشگر رود * كه بدرود اى نشاط و عيش بدرود چه خوش باغى است باغ زندگانى * گر ايمن باشد از باد خزانى چه خرم كاخ شد كاخ زمانه * گرش بودى اساس جاودانه از آن سرد آمد اين كاخ دلاويز * كه تا جا گرم كردى گويدت خيز